چگونه می شود این خویشتن مصیبت زده را در چنین شامگاهی که اندوهی جانکاه از گوشه و کنار زندگی بزرگسالیِ کسالت بار ، بر سرش آوار می شود،رهاند؟چگونه می توان برای این زورق شکسته و غرقه در آب،چشم انداز کشتی نوح را ترسیم کرد؟چگونه می شود این شعر نوِ نحیف را به پیکار با آن قصیده ی قلدر که دود از کنده اش بالاست،برد؟چگونه می توان این باهم بودن های تا خِرخِره سبک را با آن فردیت های فاخر و فقید،در دو کفه ی ترازو،پهلو به پهلوی هم نشاند؟چگونه می شود این میل و ویار نگاه به پشت سر را با ریختن کاسه ای آب به پسِ ذ
برچسب:
نویسنده: بهنام کاشانی
تاريخ: شنبه
31 مرداد
1405 ساعت: 4:36